روش های عجیب نخستین دادگاه های انگلستان برای شناسایی افراد دروغگو!
نخستین دادگاه های انگلستان, روش جالب و عجیبی برای بازشناسی راستگویان از دروغگویان
داشتند:
به این صورت که افراد نگون بختی که سروکارشان به دادگاه ها می افتاد ,از طریق آزمایش ها و
محک های سخت آتش و آب,مورد امتحان قرار میگرفتند.به عنوان مثال فردی که مشکوک به
دروغگویی بود تحت امتحان آتش قرار میگرفت. به این صورت که مجبور می شد قطعه آهنی
داغ و گداخته را با نه قدم حمل کند یا از روی نه تیغه ی گاو آهن داغ و گداخته عبور نماید.اگر
فرد مشکوک دچار سوختگی می شد این را به عنوان گواه و مدرکی دال بر دروغگویی او در نظر
میگرفتند ومجازات مرگ برایش اعمال می شد!
افراد مشکوکی که تحت آزمایش آب قرار میگرفتند با سرنوشت به شدت غیر عادلانه ای مواجه
بودند . به این شکل که فرد مظنون را داخل کیسه ای قرار می دادند ( با دست و پای بسته ) یا
به پاهایش مقداری سنگ می بستند و بعد او را داخل رودخانه یا برکه ای می انداختند . افراد
بخت برگشته ای که در آب فرو می رفتند بی گناه شناخته می شدند . اگر چه ممکن بود پس از
بیرون کشیده شدن خفه شده باشند !
افرادی که روی آب شناور باقی می ماندند و در آب فرو نمی رفتند گناهکار شناخته شده و
طبق مقررات به دار آویخته می شدند ! ![]()
![]()
گزيده اي از كتاب " سرزمين جاويد "
ماژيران موله-هرتز فلد-گرشمن
بايد تصديق كنيم كه اين برات آزادي يا منشور آزادي كه از طرف كوروش در روز
تاج گذاري او در بابل صادر گرديد از اعلاميه ي حقوق بشر كه انقلابيون فرانسه در
اولين مجلس شوراي ملي آن كشور تصويب كردند برتر است اعلاميه ي حقوق بشر از
حيث الفاظ و انشا بسيار جالب است اما منشور آزادي پادشاه ايران كه بيست و سه
قرن قبل از اعلاميه حقوق بشر مجلس ملي فرانسه صادر شد معنويت بيشتري دارد .
... كوروش در سال 539 قبل از ميلاد وارد شهر بابل شد بعد از خاتمه فصل زمستان
در اولين روز بهار در بابل تاج گذاري كرد كه در تاريخ دنيا نوشته شده است
ونويسنده ي آن گزنفون سردار جنگي و مرد سياسي و فيلسوف و مورخ يونان است .
روز تاج گذاري كوروش برات آزادي ابناي بشر يا منشور آزادي نوع بشر ميباشد در
آن روز كوروش بعد از اين كه در معبد مردوك خداي بزگ بابل با دست خود تاج بر
سر نهاد منشور آزادي نوع بشر را خواند اين متن تا اين اواخر نامعلوم بود وسندي
وجود نداشت كه متن كامل منشور آزادي نوع بشر را بدست دهد تا اين كه در بين
النهرين شروع به حفاري تاريخي كردند و از ويرانه شهر قديم اور كتيبه اي به دست
آمد و بعد از ترجمه كردن معلوم شد كه متن منشور آزادي نوع بشر است كه از طرف
كوروش در روز تاج گذاري وي در بابل اعلام شد واين متن اينك در كتابخانه ي ملي
انگلستان است واگر بگوييم يكي از گرانبهاترين اسناد تاريخي دنياست اقراق نگفته ايم
در آن سند تاريخي بعد از اين كه كوروش خود را معرفي مي كند و اسم پدر و جد اول
دوم و سوم خويش را ميبرد ميگويد كه وي پادشاه ايران و پادشاه بابل و پادشاه جهات
اربعه ميباشد
ترجمه ي لوح:
منشور آزادي نوع بشر _ كوروش
اينك كه به ياري مزدا " تاج سلطنت ايران وبابل وكشور هاي جهات اربعه را بر
سر گذاشته ام اعلام ميكنم كه تا روزي كه زنده هستم ومزدا توفيق سلطنت رابه من
ميدهد دين وآئين و رسوم ملت هاي كه من پادشاه آنها هستم را محترم خواهم شمرد
و نخواهم گذاشت كه حكام و زيردستان من دين و آئين و رسوم ملت هايي كه من
پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توحين نمايند
من از امروز به ياري مزدا كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام تاروزي كه زنده هستم
هرگز سلطنت خودرا بر هيچ ملتي تحميل نخواهم كرد و هرملت آزاد است مرا به
سلطنت خود قبول كند يا نه و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت
آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه ايران بابل
وكشورهاي جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسي به ديگري ظلم كند واگر
شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و
ستمگر را مجازات خواهم كرد و نخواهم گذاشت مال غير منقول ويامنقول ديگري
به زور ويا به نحو دگر بدون پرداخت بهاي آن و رضايت صاحب مال تصرف
نمايم من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصي ديگري را به بيگاري
بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به كار وا دارد من امروز اعلام ميكنم كه هركس
آزاد است هرديني را كه ميل دارد بپرستد ودر هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند
مشروط بر ان كه در آنجا حق كسي را غصب نكند هركس مسوول اعمال خود
ميباشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده
مجازات كرد و مجازات برادر گناهكار برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد
از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه
ديگران .
من تا روزي كه به ياري مزدا سلطنت ميكنم و نخواهم گذاشت كه مردان وزنان را
به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من مكلف هستند كه در حوضه
حكومت وماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان وزنان به عنوان غلام و
كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در
راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل وملتهاي ممالك اربعه بر عهده
گرفته ام موفق گرداند.

اینم یه عکس از کوروش کبیر سلطان ایران زمین .
برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه ی مطلب بروید .
ادامه مطلب
اینو واسه اونایی نوشتم که خیلی دوست دارن درمورد کوروش و
ارتباطش با قرآن بدونن.
ذوالقرنین به سوی مغرب لشکر کشید وبا جنگ و جهاد به کشور گشایی پرداخت .
او کوه ودشت را زیر پامی گذاشت و از گرما وسرما نمی هراسید و همواروناهموار
برای او تفاوتی نداشت ٬ زیرا خدا وی را بر زمین مسلط و فرمانبرداری و اطاعت
سربازان را نصیب او کرده بود و هر آنچه برای استحکام قدرت وی لازم بود به او
ارزانی داشته بود و مشیت خداوند بر این قرار گرفته بود که او را به پیروزیهای با
ارزش برساند .
ذوالقرنین در راه گسترش فتوحات خود شب و روز می کوشید ٬تا به برکه ای رسید
که آب و گل در آن مخلوط بود و چنین به نظرش آمد که خورشید در این سرزمین
غروب می کند و در پشت آن مخفی می شود . ذوالقرنین فکر کرد که پس از این ناحیه
٬سرزمینی برای فتح نیست ولی در همین سرزمین جمعیتی را دید کی کفر و عقاید
خرافیشان حیرت آور بود .
فساد و خود سری آنانان را برای ذوالقرنین گران آمد ٬زیرا این مردم به ظلم و ستم
پرداخته و در زمین طغیان و سر کشی می کردند و تحت نفوذ شیطان و تحریکات
هوی و هوس خونها بر زمین جاری می کردند . ذوالقرنین از خدا کسب تکلیف کرد
که در باره ی آنان چه عملی انجام دهد ٬ خدا او را بین دو راه مخیر نمود تا یکی از
این دو راه را انتخاب نماید . یا خودسران را به تیغ شمشیر سپارد تا به کیفر کفر و
طغیان خود برسند و یا این که به آنان مهلت بدهد و به صراط مستقیم
دعوت و ارشادشان نماید ٬ شاید افرادی پذیرای حرف حق باشند و از طریق ظلم و
ستم بازگردند .
ذوالقرنین احسان را بر کشتار ترجیح داد و نیکی را برگزید و گفت : « هر کس از این
پس ظلم کند ٬ به زودی او را به کیفر خواهیم رساند و در آخرت هم که به سوی
پروردگار خویش باز گردد خدا اورا به عذاب سختی گرفتار میسازد
و اما هرکس ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد ٬ پاداش نیکی خواهد داشت و ما هم
بر او سهل و آسان گیریم و از هر جهت وسایل آسایش او را فراهم سازیم .»
ذوالقرنین به منظور اداره ی امور و ارشاد عموم مدتی در میان این مردم بماند ٬ با
ستمگران مبارزه ومظلومان را یاریکرد ٬ دست ضعفا را گرفت و عدل را بر قرار
کرد و پرچم اصلاح را بر افراشت . سپس تصمیم گرفت به سوی شرق عزیمت کند ٬
لذا با جهاد پیوسته و پیروزی مداوم به کشور گشایی ادامه داد٬ تا در مسر خود به
محلی رسید که به نظر آخرین نقطه ی آباد و مسکون بود . ذوالقرنین در این سرزمین
اقوامی را دید که در روی زمین بدون مسکن و سایه بانی زندگی می کنند و آفتاب بر
آنها طلوع و غروب می کند و حتی درخت و سایه بانی ندارند که ازسایه ی آن استفاده
کنند و در وضع نابسامان و وحشیانه ای به سر می بردند و گرفتار جهل و نادانی
بودند .
ذوالقرنین پرچم عنایت خویش را بر سر آنان بر افراشت و از نور علم و تدبیر خویش ٬
آنان را روشنی بخشید و از تاریکی جهل رهانید.
ذوالقرنین و قبایل یاجوج و ماجوج
ذوالقرنین پس از رهایی این قوم به سوی شمال رهسپار شد و با سعی و تلاش و جهاد فتوحات خود را گسترش داد تا به سرزمینی با دو کوه سر به فلک کشیده رسید٫ در این سرزمین مردمی در آسایش زندگی می کردند که زبان تکلمی آنان مفهوم نبود و در جوار آنها قومی مفسد و ستمگر می زیست . این قوم وحشی و متجاوز و در این حال گمراه کننده کسی نبود جز قوم یاجوج و ماجوج .
مردم چون دریافتند که ذوالقرنین پادشاهی نیرومند ومقتدر است و حدود سلطنت او گسترده و سپاهیانش فراوانند٫ به او پناه بردند و از وی خواستند تا سدی بین آنان و یاجوج و ماجوج بنا کند و سرزمین ایشان را از یک دیگر جدا سازد و از تجاوز و تعدی آنان جلوگیری نماید. زیرا یاجوج و ماجوج قومی بودند که ظلم و ستم با طینت و سرشت آنها آمیخته شده٫ و شمشیر و نصیحت قادر به تسلیم آنها نیست سپس آن قوم در ادامه ی خواهش خود گفتند: حاضریم برای بنای سد ٫ تو را یاری دهیم و هزینه ی آن را در اختیار تو بگذاریم .
ذوالقرنین که خدا ذات او را با نیکی سرشته و خلقت او با خی آمیخته بود و گنج های زمین و منافع آنرا در اختیار وی گذاشته بود٫ خواهش آنان را پذیرفت و اموال آنان را بازگرداند و گفت : « آنچه خدا به من عطا فرموده بهتر است » سپس از آنان خواست که به وی کمک کنند و در عمل سد سازی مشارکت نمایند تا کار را شروع نماید .
مردم برای ذوالقرنین مقدار زیادی آهن و مس٫ و چوب و ذغال آماده ساختند٫ ذوالقرنین قطعه های آهن را در بین دو کوه می گذاشت و اطراف آنرا ذغال و چوب می نهاد آنگاه آتش را روشن می کرد و مس ذوب شده را در مفاصل و منافذ جاری می ساخت و بدین طریق سد بزرگ ومحکمی بین دو کوه بوجود آوردند تا یاجوج و ماجوج نتوانند از آن بالا بروند یا از آن عبور کنند و بدن طرق خداوند قومی را که گرفتار ظلم و ستم بودند٫ آسایش و راحتی بخشید و از شر یاجوج و ماجوج رهانید .
ذوالقرنین چون دید سد بزرگی ساخته شد ازصمیم قلب گفت :
«« این از لطف و رحمت خدای من است و هرگاه وعده پروردگار من فرا رسد٫ این سد را با زمین یکسان خواهد ساخت .»»
*این ها قسمتی از گفته های قرآن کریم در سوره ی کهف بود. ادامه ی این گفته ها را در آینده برای شما می نویسم .
منبع :کتاب قصه های قرآن
نوشته ی : محمد احمد
المولی٫ علی محمد
الجاوی.
ترجمه : استاد مصطفی
زمانی (ره)
سوره ی کهف آیات: 36 تا 86 .
وللش به ریختتون نمیخوره از این چیزا براتون بگم الآن هم به خاطر (ذیق) بودن وقت چیزی نمینویسم
اما یه مطلب باحال دارم که بعدا براتون میذارم پس تا بعدا فعلا !!!!!!!!!!!!![]()